عاشقانه برای عشقم

عاشقانه می نویسم برای تو همراه همیشگی من

(نیلوفر): سلام با یه عالمه خبر خوب اومدم.

اولیش که مهم ترینشه تولد امین عزیزم

 

*امین عزیزم ٢٨ سالگرد*

*تولدت مبارک*

 

امین عزیزم بیشتر از همه چیز و همه کس بعد از خدا

دوست دارم، عاشقتم و دیوانه بار میپرستمت

ایشا الله به همه آرزوهای قشنگت برسی و ١٠٠٠ ساله بشی

سالم و سلامت.

خبر دوم اینکه دقیقا همین امروز صبح امین جونم کار پیدا

کرد. خیلی عالی نیست اما از بیکاری خیلی بهتره البته

کارش فوق العاده با کلاس و شیکه و کلیم مزایا داره.

از همه شما دوستان ممنون که به جشن ما اومدین...

ازتون میخوام که برای امین عزیزم آرزوهای قشنگتون رو

هدیه بدین.

منتظر کادوهاتون که از ذهن پر شورتون نشات میگیره

هستیم. دوستون دارم یه عالمه.

بعدا نوشت:

اینکه امشب چجوری گذشت رو هم در ادامه مطلب

نوشتم.

به زودی براش رمز میزاریم پس زود بخونیدش البته به

دوستانمون بعدا هم رمز میدیم.


دوباره سلام

قبل از اینکه شروع کنم باید اعتراف کنم که این روزا خیلی

بد اخلاق شدم سریع ناراحت میشم و گریه می کنم مثل همین

الان که از رفتار چند ساعت پیشم ناراحتم و دارم گریه

 می کنم.

امشب منو مامانم و امین شام با هم رفتیم رستوران آ اس پ،

اگر میخواین بپرسین پس بقیه چی شدن باید بگم پدر و

مادر امین به خاطر چهلم مادر بزرگ امین شمال هستن.

بابای منم مسافرته. + امین مامانم و خیلی دوست داره و

چون همیشه با مامانم خیلی بهمون خوش میگذره امین از

مامانم تقاضا کرد بیاد اونم قبول کرد.

شام خوب، لوکس و بسیار گرونی بود(سه پرس جوجه

کباب، ٢ تا سالاد و ٢تا سوپ و ٢ پرس قارچ تنوری شد

نزدیک ٩٠٠٠٠ تومن) البته کیفیتش خوب بود...!!!!!

ولی من شخصا اردک آبی رو ترجیح میدم. مخصوصا با

اون ظرف بزرگ گردوهای تاش که تمام سال پره پرهخوشمزهخوشمزهخوشمزه

خلاصه موقع برگشت مامانم همش می گفت زود بریم الان

بابات میرسه، سر مسیر برگشت من دعوا راه انداختم که با

تاکسی بر نگردیم با مترو برگردیم و مامانم شدیدا از دستم

ناراحت شد.

آخرشم با تاکسی اومدیمنیشخند  امین تا خود کرج یک سره خندید

و مسخره بازی در آورد تو این چند سال امین و به این

خوشحالی و شارژی ندیده بودم.

آخه میدونید چیه امین که میخنده من از شادی بیش از حد

گریم میگیره خنده هاش زیباترین لحظه های زندگیمه. هیچ

کس نمیتونه حس منو درک کنه چون هیچ کس مثل من

عاشق امین نیست این روزا با زود رنج شدنم خیلی باعث

دعوا میشم و امین و دلخور میکنم اما قسم میخورم تو همه

لحظه  ها عاشقانه دوسش دارم.

از همینجا از مادرم و امین به خاطر امشب معذرت میخوام.

به خدا دوستون دارم نمی خواستم ناراحتتون کنم. من و

ببخشید.

اینم از امشب ما. ببخشید که طولانی شد.

امیدوارم همه شما دوستان در کنار عزیزانتون خوش و

سلامت باشین.

دوستدار همه شما

نیلوفر

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط امین و نیلوفر نظرات ()


Design By : Pichak