عاشقانه برای عشقم

دوستان عزیز وبلاگ ما با یکسری اختلالات مواجه شده هیچ گونه از تبلیغات و لوگو ها رو نشون نمیده در اولین فرصت که درست بشه حتما اقدام می کنیم. پس صبورانه منتظر تغییرات باشید. سپاسگذاریم.

دل آبی احساسم میگرفت هنگام غروب

اگرانتظارسپیده بیهوده بود.

تقدیم به تک ستاره ی قلبم نیلوفر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٧ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط امین و نیلوفر نظرات ()

سلام سلام سلام

بهار 90 به همه دوستان و بازدید کنندگان مبارک

یه سلام داغ چون دهه 80 تموم شده و وارد دهه 90

و سال 90 شدیم.

از حق نگذریم اونقدرا هم که انرژی فرستادیم اول

 سال رو خوب شروع نکردیم. (البته خیلیم بد نبود)

امروز که داریم این پست رو میزاریم چند روز بود

 من و نیلوفر جونم از هم دور بودیم. امروز صبح که

 تو راه برگشت پیش نیلوفر جونم بودم اینو براش نوشتم

 که خدا رو شکر خیلیم خوشش اومد و مثل همیشه کلی

تحویل بارونم کرد. برای شما هم میزاریم شاید خوشتون بیاد.

تقدیم با دنیایی از عشق و محبت به همسر عزیزتر از جونم

نیلوفر خانوم گلم:

 

 

ورق بزن صفحه را.

از سر خط نوشته های نا نوشته را آبی بخوان.

بنویس از سر خط شعری سپید با سایه روشن های

قرمز و خاکستریهای نامرئی

بخوان با من از سر سطر، ترانه ای اساطیری

 در کالبدی از بهار

سبز باش با من تازه شکفته، سبزتر ازشالیزارهای باکره

ورق بزن صفحه را تا پشت تصاویر راه راه

صفحه ی دیگر سپید است و سفید

با چشمانت عشق را رنگی بنویس؛

آبی، نبلی، قرمز، لاجوردی.../

 

در سال جدید امیدواریم دوستان بیشتری

پیدا کنیم و به هدف اصلیمون برسیم.

لطفا دعا کنید من زودتر ه کار خوب پیدا

کنم وگرنه بابای نیلوفر جونم می کشتم.

دوستون داریم یه عالمه

همیشه منتظر حضور گرم و پرمهرتون هستیم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط امین و نیلوفر نظرات ()

یه روز وقتی داشتم به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس

تموم وجودم و برداشت که شاید منم یه روز مثل گل

نیلوفر تنها بشم...

سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی می بینم خودم

مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی

نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون

خودش و وقف مرداب کرده.../

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٢ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط امین و نیلوفر نظرات ()

نیلوفرآبی

من کوچه به کوچه مست ومغرورانه آوازعشق سوزان تورازمزمه میکنم.
ازخودبیخودبه شنهای خیس ولطیف دریاکه برسم باتکه چوبی که روح
جنگل زیرپوستش تپش دارد برحجم ماسه های خاطرات، عاشقانه مینویسم:
نیلوفرآبی دوستت دارم.
باتومیرقصم درجشن صدفهای واژگون.
باتومیخندم سواربرقایق امواج خزری.
باتوفراموش میکنم بعدتنگ تنهایی را.
امشب آتشی به یادآذرک چشمهایت کنارساحل روشن میکنم
تادمی درخیال آغوش داغ توبیارامم.
توازقصه های مادربزرگ آمدی.
توازخوابهای الوان کودکی آمدی.
توبرای تکامل احساس دریایی من آمدی.
چشمهای آبیم پیشکش نازقدمهایت.
لایق مهربانیهایت چیزدیگری دروجودم نیست.
چشمهایم برای تو.

نوشته شده توسط امین

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط امین و نیلوفر نظرات ()


Design By : Pichak