دوستان عزیز وبلاگ ما با یکسری اختلالات مواجه شده هیچ گونه از تبلیغات و لوگو ها رو نشون نمیده در اولین فرصت که درست بشه حتما اقدام می کنیم. پس صبورانه منتظر تغییرات باشید. سپاسگذاریم.
به چیدن گندمیهای تنت می آیم با آذرکهای بوسه.شبی را با تو الوان خواهم کرد تا بیداری خیس دهکده. ازلبخنده های شعر تو تاهجاهای چشم من پلی میبافم به رنگ نیلوفرهای آبی. باسکوت توآبستن رضایت میشوم حتی اگرجواب نادانیهای عشقم خاموشی باشد. ازتوسرودن سقف ندارد همچو چهار دیواری
اتاق من. تورادرقصه های مادربزرگ شنیده بودم.
دربیداری شکوفه های آلوچه خوابهایت را بارهامرورکرده ام وهمه راچشم بسته امتحان میدهم. باغهای شفاف گیلاس بعد ازبلوغ گردوها دانه های توت را ازچهره ی کوچه باغ برمیچینند تا شیشه ی نازک آمدنت ترک برندارد. به خودم قول داده ام که به یاسهای وحشی باغچه ات دست نزنم تاهمیشه برای من بکربمانی. رازخوابیدن باتو را به هیچ قاصدکی نخواهم گفت ازهراس بادهای سخن چین. وقتی از لمس زنانگیهای تو فارغ میشوم حس شعری کال رهایم نمیکند. آخرتوهمچودریا درهیچ شعری جا نمیشوی.
سپیده ی من بیا تا با آمدنت مرده شبهایمرا زنده داری کنی. مراهم درشعرهایت جاری کن تا با هم پروازکنیم به ماورای خدا. یه روز وقتی داشتم به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس
تموم وجودم و برداشت که شاید منم یه روز مثل گل
نیلوفر تنها بشم...
سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی می بینم خودم
مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی
نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون
خودش و وقف مرداب کرده.../ این عکس هدیه ی همسرم به منه دلم میخواد همه هدیه ی قشنگم و ببینن مرسی امین عزیزم




| Design By : Pichak |



